تبليغاتX
چشم درچشم ماه
 
 
 

 

بزرگ راهی به خواب دیدم

که تنها تو از آن می گذشتی

پرنده ی سپید از شب نم

با نخستین گام هایت بیدار می شد

در جنگل سبز و خیس

دهان و چشم سپیده باز می شد

برگ ها همه بر می افروختند

تو روزی نو آغاز می کردی

.

.

پل آلوآر

.

.

پینوشت : برای تو که آرزویم شده ای...نمی دونم کی از این گذرگاه خواهی گذشت و آیا بالاخره خواهی فهمید که به امید بازگشتت در جواب همه سلام ها و لبخندها ترش کرده ام که مبادا قلب تو آن سوترها بلرزد. ..کاش می دونستی اون شب که جواب سلامی را دادم چه کابوسی بود که همه ذرات وجودم لرزید.

.

.

دروازه ی خانه را بسته بودم و

چفت در را.

ای عزیز ندانستم تو از کدامین در در آمدی و

به رویای من اندر شدی؟!

.

 

پینوشت : به من بگو کدام روزنه باز بود که باید می بستم؟!

 
 
 |    نوشته شده توسط M H R B A N
 
 
 

 
 
 |    نوشته شده توسط M H R B A N
 
 
 

 nabila.........GooGoli

 
پشت شیشه برف میبارد       در سکوت سینه ام دستی



دانه اندوه میکارد                        مو سپید آخر شدی ای برف


تا سرانجام چنین دیدی                   در دلم باریدی ... ای افسوس



بر سر گورم نباریدی              چون نهالی سست میلرزد


 
روحم از سرمای تنهایی                میخزد در ظلمت قلبم

 


وحشت دنیای تنهایی                   دیگرم گرمی نمی بخشی


 


عشق ای خورشید یخ بسته               سینه ام صحرای نومیدیست



خسته ام ‚ از عشق هم خسته            غنچه شوق تو هم خشکید



شعر ای شیطان افسونکار            عاقبت زین خواب درد آلود



جان من بیدار شد بیدار           بعد از او بر هر چه رو کردم



دیدم افسون سرابی بود        آنچه میگشتم به دنبالش


 


وای بر من نقش خوابی بود          ای خدا ... بر روی من بگشای


 


لحظه ای درهای دوزخ را             تا به کی در دل نهان سازم



حسرت گرمای دوزخ را؟          دیدم ای بس آفتابی را



کو پیاپی در غروب افسرد               آفتاب بی غروب  من !



ای دریغا در جنوب ! افسرد            بعد از او دیگر چی می جویم؟

 


بعد از او دیگر چه می پایم ؟               اشک سردی تا بیافشانم



گور گرمی تا بیاسایم     پشت شیشه برف میبارد



پشت شیشه برف میبارد          در سکوت سینه ام دستی


 

دانه اندوه میکارد

nabila.........GooGoli

 
 
 |    نوشته شده توسط M H R B A N
 
 
 

دوستت دارم وروج

عطر زرد گل یاس رو نمی خوام
 نمره ی بیست کلاسو نمی خوام
 من فقط واسه چش تو جون می دم
 عاشقای بی حواسو نمی خوام
 من تو رو می خوام اونارو نمی خوام
 نفسم تویی هوارو نمی خوام
 عشق رو نقطه ی جوشو نمی خوام
 دوره گرد گل فروشو نمی خوام
 اونی که چشاش به رنگ عسله
مجنون خونه به دوشو نمی خوام
 من تو رو می خوام اونارو نمی خوام
 نفسم تویی هوارو نمی خوام
 من کسی با قد رعنا نمی خوام
 چشای درشت و گیرا نمی خوام
دوس دارم قایق سواری رو ، ولی
 جز تو از هیچ کسی دریا نمی خوام
من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام
 نفسم تویی هوارو نمی خوام
 موهای خیلی پریشون نمی خوام
 آدم زیادی مجنون نمی خوام
 می دونی چشم منو گرفتی و
 جز تو هیچی از خدامون نمی خوام
 من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام
 نفسم تویی هوا رو نمی خوام
 چشم شرقی سیاهو نمی خوام
 صورتای مثل ماهو نمی خوام
 آخه وقتی تو تو فکر من باشی
 حق دارم بگم گناهو نمی خوام
 من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام
 نفسم تویی هوا رو نمی خوام
 حرفای نقره ای رنگ رو نمی خوام
 او دو تا چشم قشنگو نمی خوام
 حتی اون که بلده شکار کنه
 صاحب تیر و تفنگو نمی خوام
 من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام
نفسم تویی هوا رو نمی خوام
 شعرای ساده و تازه نمی خوام
 اونکه می گه اهل سازه نمی خوام
 من دلم می خواد تو رو داشته باشم
 واسه ی اینم اجازه نمی خوام
 من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام
 نفسم تویی هوا رو نمی خوام
 سفر دور جهانو نمی خوام
 رنگای رنگین کمانو نمی خوام
 لحظه و ساعت عمر من تویی
 تو که نیستی من زمانو نمی خوام
 من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام
 نفسم تویی هوا رو نمی خوام
فالای جور واجور رو نمی خوام
 نامه های راه دور و نمی خوام
 واسه چی برم ستاره بچینم
 ماه من تویی که نور و نمی خوام
 من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام
 نفسم تویی هوا رو نمی خوام
 آذر و خرداد و تیر نمی خوام
آدمای سر به زیر نمی خوام
 من خودم تو چشم تو زندونیم
 حق دارم بگم ، اسیرو نمی خوام
 من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام
 نفسم تویی هوا رو نمی خوام
 حرف خیلی عاشقونه نمی خوام
 دل رسوا و دیوونه نمی خوام
یا تو ، یا هیچکس دیگه به خدا
 خدا هم خودش می دونه ،‌نمی خوام
 خرداد و اردی بهشت و نمی خوام
 بی تو من این سرنوشتو نمی خوام
 یکی پرسید اگه آخرش نشه
 حتی این خیال زشتو نمی خوام
 من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام
 نفسم تویی هوا رو نمی خوام
 بی تو چیزی از این عالم نمی خوام
 تو فرشته ای من آدم نمی خوام
 می دونی خیلی زیادی واسه من
 همیشه عادتمه ،‌کم نمی خوام
 من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام
 نفسم تویی هوا رو نمی خوام
 من و باش شعر و نوشتم واسه کی
 تویی که گفتی شما رو نمی خوام

 
 
 |    نوشته شده توسط M H R B A N
 
 
 

وقتی بزرگ میشی ، دیگه خجالت می کشی به گربه ها سلام کنی و برای پرنده هایی که آوازهای نقره ای می خونند دست تکون بدی.. .

وقتی بزرگ میشی ، خجالت می کشی دلت برای جوجه قمری هایی که مادرشون برنگشته شور بزنه. فکر می کنی آبروت میره اگه یه روز مردم - همونهایی که خیلی بزرگ شده اند - دلشوره های قلبت رو ببینند و به تو بخندند...

وقتی بزرگ میشی ، دیگه خجالت می کشی پروانه هاي مرده ات رو خاك كني براشون مراسم روضه خوني بگيري و برای پرپر شدن گلت گريه كني. ..

وقتی بزرگ میشی، خجالت می کشی به دیگران بگی که صدای قلب انار کوچولو رو میشنوی و عروسی سیب قرمز و زرد رو دیدی و تازه کلی براشون رقصیده ای. ..!

وقتی بزرگ میشی ، دیگه نمی ترسی که نکنه  فردا صبح خورشید نیاد ، حتی دلت نمی خواد پشت کوهها سرک بکشی و خونه خورشید رو از نزدیک ببینی ...

دیگه دعا نمی کنی برای آسمون که دلش گرفته، حتی آرزو نمی کنی کاش قدت می رسید و اشکای آسمون رو پاک می کردی. ..

 وقتی بزرگ میشی ، قدت کوتاه میشه ، آسمون بالا می ره و تو دیگه دستت به ابرها نمی رسه و برات مهم نیست که توی کوچه پس کوچه های پشت ابرها ستاره ها چی بازی می کنند .اونا اونقدر دورند که تو حتی لبخندشونم نمی بینی و ماه - همبازی قدیم تو - اونقدر کمرنگ میشه که اگه تموم شب رو هم دنبالش بگردی پیداش نمی کنی ...

 

وقتی بزرگ میشی ، دور قلبت سیم خاردار می کشی و در مراسم تدفین درختها شرکت می کنی و فاتحۀ تموم آوازها و پرنده ها رو می خونی و یه روز یادت می افته که تو سالهاست چشمهات رو گم کردی و دستات رو در کوچه های کودکی جا گذاشتی. اون روز دیگه خیلی دیر شده ...

فردای اون روز تو رو به خاک میدهند و می گویند : " خیلی بزرگ بود  "

ولی تو هنوز جا داری تا خیلی بزرگ بشی ، پس بیا و خجالت نکش و نترس ...

 
 
 |    نوشته شده توسط M H R B A N
 
 
 

زندگی را دوست دارم برای بیاد توبودن

 

زندگی زیباست

سایبون قلبم کیست ؟؟؟؟؟؟؟

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط M H R B A N
 
 
 
هیچ فکر کردید «سایپا» مخفف چی هست؟ آن وقت ها دوستی کتاب آخرین سفر شاه را به من داد ، در اواخر

کتاب آمده است که: دوستان اشرف پهلوی او را سایپا میخواندند، بله، درست است. SAIPA که ظاهرا نام شرکت و

ماشین است و البته این نام ، یعنی سایپا مخفف کلمات زیراست: Son Altess Imperial Preincess Ashraf ... همان

طور که توجه فرمودید کلمات بالا به زبان فرانسوی می شود: والا حضرت همایون شاهدخت اشرف!! و این نام و

عنوان همچنان زینت بخش هزاران ماشین است و حالا یک سوال: در طول این همه سال بعد از انقلاب، یک مسئول

امر، یک سیاستمدار ... و غیره متوجه این نکته نشده است؟                                                                                                 www.pcparsi.com    
 
 
 |    نوشته شده توسط M H R B A N
 
 
 


 
 
 |    نوشته شده توسط M H R B A N
 
 
 
Click to view full size image

Click to view full size image

Click to view full size image

 
 
 |    نوشته شده توسط M H R B A N
 
 
 

 

gal/Bollywood/Actresses/Aishwarya Rai/aishwarya_15.jpg

gal/Bollywood/Actresses/Aishwarya Rai/aishwarya_14.jpg

gal/Bollywood/Actresses/Kareena Kapoor/kareena_20.jpg

gal/Bollywood/Actresses/Aishwarya Rai/aishwarya_13.jpg

gal/Bollywood/Actresses/Kareena Kapoor/kareena_19.jpg

gal/Bollywood/Actresses/Aishwarya Rai/aishwarya_12.jpg

gal/Bollywood/Actresses/Kareena Kapoor/kareena_18.jpg

gal/Bollywood/Actresses/Aishwarya Rai/aishwarya_11.jpg

gal/Bollywood/Actresses/Aishwarya Rai/aishwarya_10.jpg

gal/Bollywood/Actresses/Kareena Kapoor/kareena_17.jpg

دوست عزیز فعلا کافی بقیه برای بعد

 
 
 |    نوشته شده توسط M H R B A N
 
 
 
 
 
 |    نوشته شده توسط M H R B A N
 
 
 
 
 
 |    نوشته شده توسط M H R B A N
 
 
 
 
 
 |    نوشته شده توسط M H R B A N
 
 
 

خدایا ! دلم باز امشب گرفته
بیا تا کمی با تو صحبت کنم
بیا تا دل کوچکم را
خدایا فقط با تو قسمت کنم

***
خدایا ! بیا پشت ان پنجره
که وا می شود رو به سوی دلم
بیا ، پرده ها را کناری بزن
که نورت بتابد به روی دلم
***
خدایا! کمک کن به من
نردبانی بسازم
و با ان بیایم به شهر فرشته
همان شهر دوری که بر سردر ان
کسی اسم رمز شما را نوشته
***
خدایا! کمک کن
که پروانه شعر من جان بگیرد
کمی هم به فکر دلم باش
مبادا بمیرد
***
خدایا! دلم را
که هر شب نفس می کشد در هوایت
اگرچه شکسته
شبی می فرستم برایت

 
 
 |    نوشته شده توسط M H R B A N
 
 
 

 


تایادم نرفته  

آخه تا کی بکشم منّت چشمای تو رو
بذارم به پای چی وعده بیجای تو رو
به روز آفتابی می شی یه روزی ام ابری و سرد
کدومو باور کنم گرما یا سرمای تو رو
این همه میان سراغم به هوای عاشقی
من یادم میاد فقط چشمای زیبای تو رو
چرا هر کسی رو دوست داری تو رو دوست نداره
نمیدم حتّی به کس تلخی حرفای تو رو
دلای دریایی شونو به رخ من می کشن
نمی دم به هیچکدوم یه موج دریای تو رو
منو منتظر بذار هرجوری که تو راحتی
چی می خوام مگه فقط ساختن فردای تو رو
دوست دارم تمام دنیا رو بدم تا بدونم
راز فتح قلعه قشنگ رویای تو رو
تا یادم نرفته یک بار دیگه واست بگم
من نمی دم به کسی تا عمر دارم جای تو رو
*********************************************************
مثل من

و یه کم نامهربونی مث من
فکر اوج آسمونی مث من
عاشقی، معنی عشقو تو ولی
فکر کنم هنوز ندونی مث من
نداری ستاره ای تو آسمون
اما فکر کهکشونی مث من
هر زمون وقتش بشه می ری خونه
اما تو بی آشیونی مث من
می بینه هر روز تو رو هر کی بخواد
اما بی نام و نشونی مث من
بیا تا دیر نشده جدا بشیم
آخه تو هنوز جوونی مث من

*************************************
به من نگا کن واسه یه لحظه
نگات به صدتا آسمون می ارزه
نگا کنی رویاها رنگی می شن
ستاره ها به چه قشنگی می شن
من از خدامه بکشم ناز تو
تا بشنوم یه لحظه آواز تو
من از خدامه پیش تو بمونم
جواب حرفاتو خودم بخونم
من از خدامه بمونم دیوونت
سر بذارم رو شهر امن شونت
من از خدامه بمونی کنارم
من که بجز تو کسی رو ندارم
من از خدامه که نباشه دوری
فقط دلم می خواد بگی چه جوری
من از خدامه که یه روز دعامون
بره تو آسمون پیش خدامون
یه جشن نقره ای با هم بگیریم
به عشق این که هردومون اسیریم
به عشق اینکه بعد اون همه درد
خدا یه بار نگاهی هم به ما کرد


 
 
 |    نوشته شده توسط M H R B A N
 
 
 

برای روز میلاد دلم

هدیه ای زیبا خریدم

جای تو خالی بوداما

خودمو تنها ندیدم

یادت باشه همین روزا مسافرم

دارم میام کنارتو تو آسمونا بپرم

یادت باشه این دفعه تنهام نزاری

روی دل شکسته ام دومرتبه پا نزاری

دارم میام با هم دیگه یکی بشیم

تو عاشقای آسمون سرور عاشقی بشیم

میخام به جشنی بگیرم مهمونمون خدا باشه

هدیه این جشن بزرگ دشت ستاره ها باشه

***********************************

يه روز رفتم تو يه کوير...
اونجا هيچکس نبود جز من و يه درخت پير.
حتي يه قطره آب هم نبود.
اون درخته همه چيز اونجا بود. لااقل اينطور به نظر مي اومد.
رفتم پيشش نشستم،
سايش کم بود ولي خنک بود. خيلي خنک.
شايد از سايه ي همه ي درختايي که تا حالا زيرشون
نشسته بودم هم خنک تر بود.
ازش پرسيدم: اينجا، تنهايي، دلت نمي گيره؟
حرفي نزد...
دوباره پرسيدم. اين بار بلند تر از قبل.
سرش رو خم کرد .به من نگاه کرد و گفت : با مني؟
گفتم : مگه غير از تو هم کسي اينجاست؟
گفت: خوب معلومه. اينجا پر از همه چيزه.
پر از آسمون ، خورشيد ، خاک ...
گفتم: فقط همين؟
گفت: نه . يه چيزه ديگم هست،
که از همه چيز تو دنيا مهمتره.
گفتم چي؟
گفت : تو چي فکر مي کني؟
با خوشحالي گفتم آب؟
خنديد و گفت: خيلي مهمتر از اون.
دستامو گرفت و بلندم کرد.
گفت : چشماتو ببند و بو کن.
همين کار رو کردم...
گفت :خب چي شد؟ تونستي ببينيش؟
گفتم: من که چشامو بستم چه جوري ببينم؟
گفت: اگه بخواي ميتوني ببينيش. حتي با چشماي بسته.
از حرفش خندم گرفت . ولي سعي کردم کاري رو که مي گه انجام بدم.
سکوت کردم .سکوتم طولاني شد...
بهم گفت: خدا . خدا رو نمي توني ببيني؟ اون همه چيز اينجاست.
اون همه چيز همه جاست...
جمله هاي آخرشو بلند گفت . خيلي بلند.
بعد از مدتي گفت : حالا تونستي ببينيش؟
چشامو محکم تر از قبل بستم.
گفت : شايد بتوني صداشو بشنوي.
گفتم:  تو چي؟ مي شنوي؟
گفت : آره . هميشه. من باهاش حرف ميزنم.
واسه همينه که هيچوقت تنها نيستم.
بعد سکوت کرديم . هردومون...
دستاي من هنوز توي دستاي پيرش بود.
قبل از رفتن بهش گفتم: من خدا رو ، نه ديدم ، نه شنيدم.
من اونو حس کردم...
لبخند گرمي زد و گفت:  راستي سوالي که پرسيدي چي بود؟
حرفي نزدم...
اون دوباره پرسيد. بلند تر از قبل.
با خنده گفتم : با مني؟
خنديد و گفت : مگه غير از من و تو کس ديگه اي هم اينجا هست؟
گفتم: آره . اين دفعه آره.
گفت: نمي خواي جواب اون سوالي رو که پرسيدي بدوني؟
گفتم: نه. ديگه مهم نيست. جوابمو گرفتم.

يک سال بعد برگشتم همونجا...
ولي ديگه اون درخت پير اونجا نبود.
چند متر اونطرف تر يه درخت جوون و سرسبز ديدم.
قلبم تند تند مي زد.
من چشامو  بستم. سرم رو گرفتم رو به آسمون و بو کردم

 
 
 |    نوشته شده توسط M H R B A N
 
 
 

 

 

♥من 2 تا تو را دوست دارم ... يکي اين دنيا ... يکي اون دنيا ... 

♥تمام محبتت را به پاي دوستت بريز اما نه تمام اعتمادت را ... 


♥عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلند تر خواهد بود 


♥رنگين کمان پاداش کسي است که تا آخرين قطره زير باران مي ماند


♥ از شمع آموختم که :ايستاده بميرم بي صدا بميرم به پاي دوست بميرم 


♥از زندگي هر آنچه لياقتش را داريم به ما ميرسد نه آنچه که آرزويش را داريم


♥ زندگي 3 ايستگاه دارد!عشق...جدايي....و مرگ آقا قربونت ايستگاه اول پياده مي شم 

 
♥اگه يه روز سراغم رو گرفتي و ازم خبري نشد سري بهم بزن احتمالا بهت احتياج دارم 


♥خوشبخت ترين فرد كسي است كه بيش از همه سعي كند ديگران را خوشبخت سازد 


در نگاه كساني كه پرواز را نمي فهمند ، هر چه بيشتر اوج بگيري كوچكتر خواهي شد


♥ عشق مثل يک ساعت شني مي ماند همزمان که قلب را پر مي کند مغز را خالي مي کند!! 


♥هرگاه دلت هوايم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببين که همچون دل من در هوايت مي تپند


♥ بدترين شکل دلتنگي براي کسی آن است که در کنار او باشی و بداني که هرگز به او نخواهی رسيد


♥ديگه يار نمي خوام وقتي که مي بيني عشق دوروغه 


♥چراغش بي فروغه آخه وقتي که وفا نيست عشقو عاشقي چيست؟؟؟؟؟؟ اگه يه روز رفتي و برنگشتي

بهت قول نميدم منتظرت بمونم اما ازت يه خواهش دارم وقتي اومدي يه شاخه گل رو قبرم بزاري


♥ اگه روزي شاد بودي، بلند نخند كه غم بيدار نشه و اگه يه روز غمگين بودي، آرام گريه كن تا شادي

نااميد نشه
♥عشق گلي است كه اگر آن را به قصد تجزيه و تحليل پرپر كنيد، هرگز قادر نخواهيد بود كه آن را دوباره

جمع كنيد 
♥ بعد از مرگم تکه يخي به شکل صليب بر روي سنگ قبرم بگذاريد تا با اولين طلوع خورشيد اب شودوبه

جاي يار برايم گريه کند 
♥اگه تونستي پر کلاغ ها رو سفيد کني برف رو سياه کني يه بوسه به آتش بزني يه نفس عميق زير آب

بکشي اون موقع من مي تونم تو رو فراموش کنم 


♥پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت بيچاره از اين سوختن عشق آموخت فرق منو پروانه در

اينست پروانه پرش سوخت ولي من جگرم سوخت 


♥زندگي اجبار است .... مرگ انتظار است..... عشق يک بار است ..... جدايي دشوار است .....


ياد تو تکرار است 
♥هميشه دوست داشتم ابر باشم.چون ابر انقدر شهامت داره که هر وقت دلش ميگيره جلوي همه گريه کنه 


♥اگر مي توانستم مجازاتت کنم از تو مي خواستم به اندازه اي که تو را دوست دارم مرا دوست داشته

باشي
♥ اگه تو کوچه پس کوچ هاي دلم گم شدي.دنبال کسي نگرد که آدرس بهت بده چون غير از تو کسي

اونجا نيست
♥دقايقي تو زندگيت هست که دلت براي کسي اونقدر تنگ ميشه که دلت ميخواد اونو از تو رويات بيرون

بکشي و توي دنياي واقعي با تمام وجوت بغلش کني 


♥شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد .بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم و آن را قبل از چيدن روي گونه هايت ميکارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم 


♥ موقعي که خدا پنجره ي بهشتو باز کرد منو ديد ازم پرسيد امروز چه آرزويي داري؟؟ گفتم خدايا هميشه

مواظب اوني که الان داره اين نوشته رو ميخونه باش چون برام خيلي عزيزه


♥ وقتي كسي رادوست داري، گفتن آسان تراست، شنيدن آسان تراست، بازي كردن آسان تراست، كاركردن آسان تراست. و وقتي كه كسي تورا دوست دارد، خنديدن آسان تراست. واگر تنهاي تنها باشي، به مرگ فكركردن ازهمه چيزآسان تراست 


♥مي گي گل رو دوست داري ولي ميچينيش... ميگي بارون رو دوست داري ولي با چتر ميري زيرش... ميگي پرنده رو دوست داري ولي تو قفس ميندازيش... چه جوري ميتونم نترسم وقتي ميگي دوستم داري؟؟؟ 


♥يک بار براي ديدن دريا قدم به ساحل گذاشتي... اما امواج دريا هزاران بار براي بوسيدن قدمگاهت تا روي ساحل پيش آمدند. دلم برات تنگ ميشه اما هزاران بار بر قدمگاهت بوسه ميزنم.


♥ اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره . دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره . بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي . ديگه دوست دارم واست رنگي نداره .. و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشكوني كه انتقام خودتو ازش بگيري و اون ميره با يكي ديگه ...... اينطوريه كه دل همه آدما ميشکنه 


♥دوستي شوخي سرد آدمهاست بازي شيرين گرگم به هواست واسه كشتن غرور من و تو دوستي توطئه ثانيه هاست 


♥نديدم بهاري محبت ز ياري دلم غرق خون شد عجب روزگاري زندگي زيباست نه به زيبايي حقيقت... حقيقت تلخ است نه به تلخي جدايي... جدايي سخت است نه به سختي تنهايي... نگاهي آشنا به ياس کردم ... تو را در برگ گل احساس کردم ... خلاصه در کلاس ناز چشمت ... دو واحد عاشقي را پاس کردم.... 


♥بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند قاب عکس توست اما شيشه ي عمرمن است بوسه بر مويت زنم ترسم که تارش بشکند تارموي توست اما ريشه ي عمر من است 


♥سكوتم را به باران هديه كردم تمام زندگي را گريه كردم نبودي در فراق شانه هايت به هر خاكي رسيدم تكيه كردم 


♥اگه معلم جغرافي بودم اسمتو رو بلند ترين قله ي دنيا مي نوشتم اگه معلم ادبيات بودم اسمتو تو تمام شعرام مي آوردم اگه معلم شيمي بودم اسمتو در گروه حلال ترين محلول ها قرار مي دادم اگر معلم زيست بودم قلبت رو از مهربون ترين قلبها مي نوشتم ...


♥ به گل گفتم عشق چيست؟ گفت از من خوشبوتر به پروانه گفتم عشق چيست؟ گفت از من زيبا تر به شمع گفتم عشق چيست؟ گفت از من سوزنده تر به عشق گفتم آخر تو چيستي؟ گفت نگاهي بيش نيستم ...


با سيم ناز مژهات يه عمر گيتار ميزنم نگاهتو كوك نكني من خودمو دار ميزنم چشات اگه رو پنجره طرح ستاره نزنن دست خودم نيست دلمو به درو ديوار ميزنم 


♥هر كسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد من ساده به خيالم كه همه كار و كسم شد 


♥اون كه عاشقانه خنديد خنده هاي منو دزديد زير چشمه مهربوني خواب يك توطئه ميديد 


♥شمع داني که دم مرگ به پروانه چه گفت؟... گفت اي عاشق بيچاره فراموش شوي... سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد... گفت طولي نکشد تو نيز خاموش شوي... 

♥نه!نرو!... صبرکن قرارمان اين نبود بايد سکه بيندازيم... اگر شير آمد:ترديد نکن که دوستت دارم... اگر خط آمد:مطمئن باش دوستدارت هستم ..... صبر کن سکه بيندازيم اگر دوستت نداشتم.....آن وقت برو

 

 
 
 |    نوشته شده توسط M H R B A N
 
 
 
بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

 

با سلام خدمت تمامی دوستان.من  دیدم ارزش اپ کردن برای این مطلب هست..

یک شرکت تبلیغاتی اقدام به دادن گوشی و پلیر های مجانی کرده است.برای همین دیگه توضیح نمی دم و میرم سر اصل مطلب:

 ********************************************************************

-ابتدا وارد سایت زیر شوید و سپس مانند تصویر بر روی register now کلیک کنید تا وارد صفحه ثبت نام شوید.                                  کلیک کنید

 

۲-بعد از ورود به چنین صفحه ای تمامی فیلد ها را مانند شکل پر کنید:

 

در قسمت First name نام خود را بنويسيد .
در قسمت Last name نام خانوادگي خود را بنويسيد .
در قسمت Email آدرس ايميل خود را بنويسيد .
در قسمت Password براي خود يك پاسورد ايجاد كنيد البته تعداد حروف براي انتخاب پاسورد بيشتر از 6 حرف باشد .
در قسمت confirm password پاسورد انتخاب شده را دوباره بنويسيد .
در قسمت Adress 1 آدرس دقيق خانه ي خود را بنويسيد به اين صورت : = street)خيابان) و ( = laneكوچه )
مثال ( street taleghany lane sepide )
شما براي انجام شدن بهتر كار فقط يك آدرس را بنويسيد و آدرس ديگري را وارد نكنيد .
در قسمت town/cityنام شهر خود را بنويسيد .
در قسمت county/state نام استان خود را بنويسيد .
در قسمت country نام كشوري كه در ان زندگي مي كنيد را از ليست انتخاب كنيد .
در قسمت post code/zip كد پستي منزل خود را وارد كنيد .
در قسمت contact number شماره تلفن خود را بنويسيد .
به قسمت how did you hear دست نزنيد .
در قسمت Free Gift نام هديه اي را كه از قبل در نظر داشتيد از ليست انتخاب كنيد .
در قسمت Referral ID اگر شماره اي نوشته شده بود به ان دست نزنيد زيرا ثبت نام شما با موفقيت انجام نمي شود ولي اگر شماره اي در كادر نبود شماره ي این شماره (91570095 )را در آن بنويسيد .

۳-در اخر بر روی  register کلیک نمایید.

اگر تمامی مراحل به خوبی صورت گرفته باشد یک پیغام به ایمیل شما فرستاده می شود.

من خودم یک گوشی nokia n96  انتخاب نمودم .

نحوه ي كار با سايت : وارد سايت شده و در بالاي صفحه دو كادر مي بينيد كه يكي براي نوشتن ايميلتان و ديگري براي نوشتن پاسوردي است كه با آن ثبت نام كرديد پس آنها را در جاي اصلي خود بنويسيد و بر روي كلمه ي LOGIN كليك كنيد يك صفحه ي جديد باز خواهد شد كه در آن تعداد تبليغات وگزينه هايي در سمت راست است كه با كليك بر روي هر كدام صفحه اي ديگر باز خواهد شد شما ابتدا براي فهميدن تعداد زير مجموعه ها بايد بر روي گزينه ي my account در سمت راست كليك كنيد .
شما بايد به تعداد زير مجموعه هاي در خواستي براي هديه توجه كنيد و اين را بدانيد كه اين كار صد در صد عملي است خود من براي يك n95 ثبت نام كرده ام و بايد حدود 98 زير مجمو عه پيدا كنم اما نگران نباشيد زيرا شما با گذاشتن لينك خود و كمي آموزش به ديگران راحت بيشتر از 200 زير مجموعه بيابيد

بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

 
 
 |    نوشته شده توسط M H R B A N
 
 
 
 

بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

 

 

بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

درروزگار خيلي دوري چوپاني عاشق دختر يك پادشاه بسيار ظالم ميشه.
پادشاه از اين موضوع باخبر ميشوه ودستور دستگيري چوپان را ميده.
پادشاه خيلي تلاش ميكنه كه بفهمه چوپان به كدوم يك از دخترهاش عاشق شده.
ولي چوپان هيچ چيز نميگه.
پادشاه يك بازي براي چوپان آماده ميگنه.قرارميشه كه تمامي دختر هاش رو از
جلوي چوپان بگذرونه.هرچي باشه باديدن عشقش قلب چوپان به تپش مي افته و
 هيجان زده ميشه.وبا كشتن دخترش چوپان رو به سزاش ميرسونه.
دختر ها يك به يك از جلوي چوپان رد ميشن.
زيباترين دختر دنيا يعني عشق
چوپان نيز ازجلوي چشمش ميگذره
اما كوچكترين تغييري در چوپان ايجاد نميشه.
چوپان به خاطر درامان ماندن عشقش از خطرمرگ كه باهيجان زده شدن اون اتفاق مي افتد
سياهي هردو چشمش رو كور كرده بود.
روشنايي چشمان چوپان
بخاطر عشقش خاموش مشيوند.
عشق يعني اين.

بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

توی صحنه ی غریب زندگی هممون درنقش یک بازیگریم
باهمیم توبازی های روزگار ازدرون هم ولی بیخبریم
زندگی تولد یک خاطره است انگاری شروع یک نمایشه
کاشکی ازدنیای این خاطره ها سهم ما تموم خوبیها بشه
توی پشت صحنه ی غریب دنیای ما خوبی وبدی میمونه یادگار
زندگی برای ما یه خاطرست ازتمام قصه های روزگار
بهتره به قلبامون دروغ نگیم زندگی هرطورکه باشه میگذره
من و تومسافریم تواین روزها مثل خورشیدتونگاه پنجره
هممون پشت نقاب صورتک همیشه ازصبح تا شب قایم میشیم
واسه پنهون کردن گریه هامون روی قلب و روحمون خط میکشیم
اگه بازازروزگاردلت گرفت لحظه ها ثانیه هات ابری شدن
بیا با من .    بیا با من.

بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

 
 
 |    نوشته شده توسط M H R B A N
 
 
 
 

بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

منم ، دلتنگ دلتنگم                                     منم ، یک شعر بیرنگم

منم ، دل رفته از چنگم                                  منم ، یک دل که از سنگم

منم ، آواز طولانیمنم ،                                شبهای بارانی

منم ، انسانیم فانی                                     خداوندا تو میدانی ...

منم ، در متن یک دردم                                  منم ، برگم ، ولی زردم

منم ، هستم ، ولی سردم                             منم ، مُرده م ، منم مُرده م

منم ، یک بغض پر باران                                  منم ، غمهای بی سامان

منم ، هستم دراین زندان                               منم ، زخمهای بی درمان

منم ، دارم تب و تابی                                    ز تنهائی ، ز بیتابی

منم ، رفته به گردابی                                     مرا باید که دریابی

منم ، یک آسمان دردم                                   منم ، دریا شود قبرم

منم ، دنیا شود جبرم                                     منم ، پایان شده صبرم

منم ، یک ذره گردم                                        منم ، خواهم کسی همدم

منم ، برخود ستم کردم                                  دلم خون میشود هردم

منم ، از عشق گویانم                                    منم ، دردست درمانم

منم ، آمد به لب جانم                                     خداوندا ! بمیرانم

بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

زیباترین حرفت را بگو
شکنجه پنهان سکوتت را آشکاره کن
و هراس مدار از آنکه بگویند
ترانه ئی بیهوده میخوانید
چرا که ترانه ما
ترانه بیهودگی نیست
چرا که عشق
حرفی بیهوده نیست
حتی بگذار آفتاب نیزبرنیاید
به خاطر فردای ما
 اگر
برماش منتی است
چرا که عشق
خود فردا ست
خود همیشه است.
 احمد شاملو

بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

 Click to view full size image

بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

ای وای ، در اين دار فنا خستگی ما
چيزی نبود ، جز غم دلبستگی ما
 
چون ساعت رفتن برسد  ، الفت هستی
صد پاره شود ، با همه پيوستگی ما
 
ما جمله ، اسيران من و مائی خويشيم
اينجا ست ، همان علت صد دستگی ما
 
افسوس ، که با قيد تعلق خبری نيست
زآزادگی مطلق و وارستگی ما
 
نيک و بد تقدير ، که تغيير پذير است
تعبير شود، پستی و برجستگی ما
 
اين عقربه تند زمان است ، که خندد
بر راه دراز و قدم آهستگی ما
 
در عين جوانی ، بشگفتند يکايک
پيران جهان ز بشکستگی ما

بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

          

بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

 

 
 
 |    نوشته شده توسط M H R B A N
 
 
 


1. در زندگي و معاشرت با ديگران ، نرم‌افزار باشيم ، نه سخت‌افزار.

2. براي پسوند فايل زندگي اجتماعي و خانوادگي ، از سه كاراكتر "ع"، "ش" و "ق"، استفاده كنيم نه چيز ديگر.

3. هيچ‌گاه قفل سي‌دي قلب مردم را نشكنيم كه "تا تواني دلي به دست آور ، دل شكستن هنر نمي‌باشد".

4. چنانچه در كاري شكست خورديم ، آن را "Shut Down" نكنيم بلكه آن را "Restart" كنيم.

5. براي مانيتور زندگي‌مان ، بك‌گراند (Background) سبز يا آبي را در نظر بگيريم نه سياه يا دودي.

6. براي سيستم قلبمان از مانيتورهاي تخت و صاف (Flat) استفاده كنيم.

7.براي حل اختلافات زناشويي ، روي گزينه " گذشت و ايثار "، دابل كليك (Double click) كنيم.

8. براي فايل‌هاي اسرار زندگي‌مان ، پسورد (password) بگذاريم و آن را مخفي (Hidden) كنيم.

9. همواره پيش از سخن گفتن ، سي پي يوي فكرمان را به كار بيندازيم.

10. بر صفحه مشكلات مردم ، كليد F1 باشيم و آنان را كمك و راهنمايي (Help) كنيم.

11. اگر شخصيت ما بزرگ و والاست ، اين نوع شخصيت ، نبايد به ما اجازه دهد كه با هر كسي چت (Chat) كنيم و هر كسي با ما چت كند.

12. اگر از كسي بدي و كم‌لطفي ديديم ، آن را "Save" نكنيم بلكه آن را "Delete" نماييم و حتي آن را از ريسايكل‌بين (Recyclebin) قلب مان كاملاً محو كنيم.

13. به ديگران اجازه ندهيم در "سي دي رام" زندگي‌مان هر نوع "سي دي" را كه بخواهند ، قرار دهند.

14. خانه و دفتر كارمان ، به روي مردم نيازمند ، "Open" باشد.

15. براي حل اختلافات زناشويي ، روي گزينه " گذشت و ايثار"، دابل كليك (Double click) كنيم.

16. تا حرف كسي تمام نشده ، اسپيكر (Speaker) خود را روشن نكنيم.

17. در سايت زندگي شخصي‌مان ، يك رُوم (Room) به نام مشكل‌گشا (Moshkelgosha) بسازيم تا ديگران با ما چت (Chat) كنند.

18. هنگام مشاهده خوبي‌ها و نيكي‌هاي ديگران ، بلافاصله كليد پرينت اسكرين (Print Screen) را بزنيم و از آن ها تصوير بگيريم.

19. فايل‌هاي مهم زندگي خود را گاه به گاه، اسكن (Scan) كنيم تا اگر به ويروسي آلوده شده باشند ، سريعاً مشخص شود.

 

                              


20. در زمان ناتواني، درماندگي و تاريكي زندگي ديگران ، كليد "Power " براي آنان باشيم.

21. نگذاريم هر كسي در رُوم (Room) زندگي‌مان چت نمايد و در اين صورت ، او را ايگنور (Ignore) كنيم.

22. چشم‌هاي مان را به روي عيب‌هاي پنهان مردم، "Close" كنيم.

23. گاه و بي‌گاه ، كامپيوتر زندگي‌ ما هنگ (Hang) مي‌كند كه بايد آن را با " فكر "، " مشورت " و "برنامه‌ريزي"، ري‌استارت (Restart) كنيم.

24. براي كپي گرفتن از ديسكت زندگي ديگران ، نخست آن را ويروس‌يابي و سپس ويروس‌كشي كنيم.

25. مواظب باشيم كه رايانه زندگي زناشويي‌مان ، ويروس غرور و لج‌بازي به خود نگيرد كه در اين صورت ، ممكن است هيچ آنتي‌ويروسي نتواند آن را از بين ببرد.

26. فايل‌هاي مهم زندگي خود را گاه به گاه ، اسكن (Scan) كنيم تا اگر به ويروسي آلوده شده باشند ، سريعاً مشخص شود.

27. اگر مي‌خواهيم در زندگي خويش موفق و خوشبخت باشيم، بايد خودمان زيرمنوهاي Programs را دقيقاً تنظيم كنيم و نبايد بگذاريم كه ديگران اين كار را براي ما انجام دهند اگر چه مي‌توانيم در اين زمينه ، با آنان مشورت كنيم.

28. پيش از پرينت گرفتن از سخنان مان ، پيش‌نمايش چاپ (print preview) آن را مشاهده كنيم.

29. اگر روزي رايانه زندگي ما با همسرمان هنگ كرد ، سه كليد " كنترل اعصاب "، " انصاف" و "دليل عصبانيت" را بزنيم.

30. هارد مغز خود را از برنامه‌هاي غيرمفيد ، پر نكنيم ، تا فضا را براي نصب برنامه‌هاي مفيد ، تنگ ننماييم.

31. براي اين كه از ديدن مانيتور زندگي ، بيشتر لذت ببريم ، كارت گرافيك بالا براي آن تهيه كنيم.

32. اگر لازم است كه مانيتور رايانه ما داراي رنگ‌هاي متنوع و متعدد باشد ، ولي مانيتور ارتباطات ما با مردم ، حتماً بايد يك‌رنگ باشد.

30. در خطاطي كامپيوتري ، از برنامه "كِلْك" هم مي‌توانيم استفاده كنيم اما در خطاطي زندگي، از برنامه "كَلَك" نبايد استفاده كنيم.

34. بكوشيم تا خوش اخلاقي را به جاي اين كه در رم (Ram) و حافظه موقت داشته باشيم ، در رام (Rom) و حافظه پايدار داشته باشيم تا در هنگام آغاز (Start) ارتباط با ديگران ، آن را به كار گيريم.

35. در كيس (Case) مستكبران و زورمداران ، "سي دي رام" نباشيم بلكه "سي دي ناآرام" باشيم.

36. قانون كپي‌رايت زندگي اجتماعي به ما اجازه نمي‌دهد كه سي دي بدي‌ها و عيب‌هاي ديگران را رايت كنيم.

37. در سايت زندگي ، هميشه لينكِ (Mahabbat) داشته باشيم و هيچ گاه براي اين سايت ، فيلتر نگذاريم.

                             

 
 
 |    نوشته شده توسط M H R B A N
 
 
 

سلام  خدمت همه دوستان

این آخرین آپ منه میخوام یه مدت زیادی دیگه نیام به وبم

باتشکر ازهمه شما

دلم خیلی براتون تنگ میشه  شاید درمیان به شما دوستان سربزنم

وبر روی ماسه های ساحل می نویسم

شايد بيايد


هر چند ديروز  در آخرين بافه ی موها آب شد


شايد دوباره بيايد


هر چند رج های پَرپَر آوازی گم


سنگ خاکستری سرد


دست بزرگ باد


در ردپای اين حلزون


خشک شد.

شايد نيايد


از اين پريدن های پلک راست


و زنگ زدن ها


و سمت چپ اين صداهای روی ديوار


هيچ چيز معلوم نيست


آن سطر ميانی داستان هستيم


و کو تا کسی بيايد و نگويد


می شنوی


داستان های خوانده نشده درريسه زدن هايشان تاب می خورند

شايد بميرد


اين بوی پَرپَر خاک، آب، باغچه


صدای باد


پرنده


چشم هايی که از نرده فلزی ارتفاع را اندازه می زند


تلنگرهای ناشناس پشت دست های تو


تا امتداد صدای نرم چروک های روی پيشانی


با اين همه برگ سپيد مانده


ابتدای نفس نکشيدن او است


ادامه اش را که تند تند می بافند در خالی تصويرها و عکس های بريده شده.

درست تر،


همان خواب جنينی بود


بر تختخوابی پر از هوای سمی وسوسه های نقره ای


تا
دوباره بريزد


از اين سطرهای پايانی


و خبرهای سپيد داستان های بی خبری.


 

دل من دست بردار
دیگه بسه انتظار
دیگه هی اسمشو , تو به یاد من نیار
اون دیگه نمی یاد عمرتو هدر نکن
دل من دل من منو دربدر نکن

دل من دست بردار
دیگه بسه انتظار
دیگه هی اسمشو تو به یاد من نیار
اون دیگه نمی یاد عمرتو هدر نکن
دل من دل من منو دربدر نکن

دل من دیگه بسه آخه اون که میخوای تو دیگه نمی یاد
باید بدونی که یه روزی دوباره اون اگه بیاد
اون وقت می بینی که اون دیگه حتی تو رو نمی خواد
دل من اینجوری آخه تنها می مونی

دل من دیگه بسه آخه اون که میخوای تو دیگه نمی یاد
باید بدونی که یه روزی دوباره اون اگه بیاد
اون وقت می بینی که اون دیگه حتی تو رو نمی خواد
دل من اینجوری آخه تنها می مونی

دل من غم تو واسه من خیلی تلخه
میدونم تنهایی ، آخه تنهایی سخته
دل من اگه ما عشقو از سر نگیریم
یه روزی من و تو هر دو تنها می میریم

دل من دست بردار
دیگه بسه انتظار
دیگه هی اسمشو تو به یاد من نیار
اون دیگه نمی یاد عمرتو هدر نکن
دل من دل من منو دربدر نکن

دل من اون دیگه نمی یاد
بهتره عاشق بشی
باز دوباره من و تو

دل من دیگه بسه آخه اون که میخوای تو دیگه نمی یاد
باید بدونی که یه روزی دوباره اون اگه بیاد
اون وقت می بینی که اون دیگه حتی تو رو نمی خواد
دل من اینجوری آخه تنها می مونی

 

?

يک بار خواب ديدن تو به تمام عمر مي ارزد

پس نگو روياي دور

فكر ميكردم آنقدر از نگاهم بيزار شده اي

كه دور دور رفته اي

اما دور شده بودي تا پا به پا شدنت را نبينم

و اشكهاي خداحافظي را

براي رسيدن به تو .. پا پيش گذاشتم

خودم را قسمت كردم .. تو را سهم تمام روياهايم كردم

انصاف نبود .. تو كه ميدانستي با چه اشتياقي

خودم را قسمت ميكنم .. پس چرا

زودتر از تكه تكه شدنم .. جوابم نكردي؟

براي خداحافظي .. خيلي دير بود .. خيلي دير !!

آخرین خداحافظی      همیشه،بهانه ی اولین سلام است
                        
آخرین سلام            بهانه ی اولین خداحافظی
                          
به سکوت قسم          که بی بهانه ی رفتن می شوی
                       
اگر کلامی از من       پژواک تمنایت نباشد
                           
اگر دستی در آستانه ی     درآمدنت رادعانکند
                                 
و اگر هوایی حوالی خوابهایت     بارانی نشود.

همـيــــشــه بــــيــــادتــــان هســـتـــم

 
 
 |    نوشته شده توسط M H R B A N
 
 
 

حق با تو بود پنجره ای باز نمی شود

این چشم سرخ محو تماشا نمی شود

شبگرد کوچه های غزل جار می زند

اینجا دوباره چلچله پیدا نمی شود

طوفان عشق زورق غم شکسته است

یعنی کسی دیگرمسافر دریا نمی شود

بانوی کهکشان وفا گریه می کند

زیرا نسیم ، قاصد گلها نمی شود

افسوس میخورم که غزل واژه های عشق

در کوچه باغ عاطفه نجوا نمی شود

معنای التهاب تو را کشف می کنم

حق با تو بود، فاصله معنا نمی شود

اين بار حصار کلمات را مي شکنم ودلم را به
قاصدک هاي آواره مي بخشم براي از تو گفتن
نياز به کلام نيست
از تو که بگويم اشکها بي بهانه از آسمان کلامم مي بارند
واژه ها در رگ سخنم مي جوشندو جملات در نوک قلمم به رقص در مي آيند
وقتي از تو مي گويم زمين رهايم مي کند تا به آسماني ترين شعرها عروج کنم
و از شاخه ي  معرفتت يک بيت بچينم باز هم مي خواهم از تو بگويم

دوست من
 دوست دل تنگی هایم
امشب پرم از قصه
شانه ای برای پناه نیاز دارم
برای هق هق
افسوس که دیوار پناه من است
بیا

×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××


        مرا از شاخه بچین! 
                         و خار هایم را از قلب خونین من تغذیه کرده اند
                                                     لمس کن
                         و بگذار با شکوفه هایی غنچه هایم لبخند شادی
                                              بر لبان تو نقش بندد
          مرا از شاخه بچین و مانند پروانه ای عاشق پیام عشق مرا بشنو

سراپا اگر زرد و پژمرده ايم
 
ولي دل به پاييز نسپرده ايم
 
چو گلدان خالي، لب پنجره
 
پر از خاطرات ترك خورده ايم
 
اگر داغ دل بود، ما ديده ايم
 
اگر خون دل بود، ما خورده ايم
 
اگر دل دليل است، آورده ايم
 
اگر داغ شرط است، ما برده ايم
 
اگر دشنه دشمنان، گردنيم!
 
اگر خنجر دوستان، گرده ايم؟!
 
گواهي بخواهيد، اينك گواه:
 
همين زخمهايي كه نشمرده ايم!
 
دلي سربلند و سري سر به زير
 
از اين دست، عمري به سر برده ايم

حالا رنگ و ریا واسه همه یه عادته
کسی وفا نمی کنه کار همه خیانته
باور نمی شه که مردم این دوره اگه
راز دلا رو فاش کنن فکر می کنن شهامته
حرفای پوچ این و اون رنگ صداقت نداره
یکی همش دروغ می گه یکی تو کار غیبته
یکی با حرص و طمع پولها شو پارو می کنه
فکر می کنه پول درشت تو زندگی سعادته
همه با هم غریبه اند حرف هم و نمی دونن
یکی اگه که زور می گه فکر می کنه شجاعته
چشما نمی خوان ببینن کسی به جایی رسیده
نگاه مات آدما پر از غم حسادته
حتی آسمونم داد می زنه از ستم زمینیا
توی دل این آسمون یه درد بی نهایته
حتی گل و پروانه ها به همدیگه دروغ می گن
اونچه که ناپدید شده همدلی و محبته
روز و شبا بی حوصله زندگی لطفی نداره
رفاقتا شکستنی دل ها پر از شکایته

اگه یه روز بری سفر                                 بری ز پیشم بی خبر
                     اسیر رویاها می شم                                دوباره باز تنها می شم
                     به دل می گم خاموش بمونه                     می رم که هر کسی بدونه
                     می رم به سوی اون دیاری                        که توش منو تنها نذاری
                     اگه فراموشم کنی                                    یا ترک آغوشم کنی
                     پرنده ی دریا می شم                                تو چنگ موج رها می شم
                     به دل می گم خاموش بمونه                     به باد می گم تا صبح بخونه
                     بخونه از دیار یاری                                     چرا می ری تنها می زاری

شب است و باز هم کلمات شیشه ای
                             با صدای خسته ی من شعر می شوند و می شکنند
                           و شب با صدای شکستن سکوت در سکوت می شکنند

به سلامتی هر چی عاشقه
به سلامتی سه نفر : غريب ، تنها ، بی كس
به سلامتی گاو چون كه نگفت من ، گفت ما
به سلامتی كرم خاكی ، به خاطر خاكی بودنش
به سلامتی خيار به خاطر اينكه يار داره
به سلامتی شلغم به خاطر اينكه غم داره
به سلامتی كلاغ ، هر چند كه سياهه ولی در عوض يه رنگه

×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

از استاد ديني پرسيدند عشق چيست؟ گفت:حرام است.
از استاد هندسه پرسيدند عشق چيست؟ گفت:نقطه اي که حول نقطه ي قلب جوان ميگردد.
از استاد تاريخ پرسيدن عشق چيست؟ گفت…
گفت : سقوط سلسله ي قلب جوان.
از استاد ادبيات پرسيدند عشق چيست؟ گفت : محبت الهيات است .
از استاد علوم پرسيدند عشق چيست؟ گفت : عشق تنها عنصري هست که بدون اکسيژن مي سوزد.
از استاد رياضي پرسيدند عشق چيست؟ گفت : عشق تنها عددي هست که پایان ندارد

دبير زيست شناسي:عشق مرضي است که ميکروب آن از چشم وارد بدن ميشود !!!
دبير شيمي:عشق تنها اسيدي است که در قلب اثر دارد!!!
 
دبير ديني:عشق موهبتي الهي است که خداوند به بندگان خود هديه داده است !!!
 
دبير رياضي:نسبت عشق به بدن مثل خون است به رگ!!!
 
دبير ادبيات:عشق بايد مانند عشق ليلي و مجنون پاک و استوار باشد!!!
 
 دبير ورزش: عشق توپ فوتبالي است که به دروازه ي هر قلبي اصابت مي کند!!!
 

 
 
 |    نوشته شده توسط M H R B A N
 
 
 

××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

 

آن روزها رفتند

آن روزهاي خوب

آن روزهاي سالم سرشار

آن آسمان هاي پر از پولک

آن شاخساران پر از گيلاس

آن خانه هاي تکيه داده در حفاظ سبز پيچکها به يکديگر

آن بام هاي بادبادکهاي بازيگوش

آن کوچه هاي گيج از عطر اقاقي ها

ان روزها رفتند

آن روزهايي کز شکاف پلکهاي من

آوازهايم ، چون حبابي از هوا لبريز ، مي جوشيد

چشمم به روي هرچه مي لغزيد

آنرا چو شير تازه مينوشيد

گويي ميان مردمکهايم

خرگوش نا آرام شادي بود

هر صبحدم با آفتاب پير

به دشتهاي ناشناس جستجو ميرفت

شبها به جنگل هاي تاريکي فرو مي رفت

 

 

 

 

آن روزها رفتند

آن روزهاي برفي خاموش

کز پشت شيشه ، در اتاق گرم ،

هر دم به بيرون ، خيره ميگشتم

پاکيزه برف من ، چو کرکي نرم ،

آرام ميباريد

 

 

 

 

بر نردبام کهنه ي چوبي

بر رشته ي سست طناب رخت

بر گيسوان کاجهاي پير

و فکر مي کردم به فردا ، آه

فردا –

حجم سفيد ليز .

با خش خش چادر مادر بزرگ آغاز ميشد

و با ظهور سايه مغشوش او، در چارچوب در

- که ناگهان خود را رها مي کرد در احساس سرد نور –

 

 

 

و طرح سرگردان پرواز کبوترها

در جامهاي رنگي شيشه

… فردا

گرماي کرسي خواب آور بود

من تند و بي پروا

دور از نگاه مادرم خط هاي باطل را

از مشق هاي کهنه ي خود پاک مي کردم

چون برف مي خوابيد

در باغچه ميگشتم افسرده

در پاي گلدانهاي خشک ياس

گنجشک هاي مرده ام را خاک مي کردم

 

آن روزها رفتند

آن روزهاي جذبه و حيرت

آن روزهاي خواب و بيداري

آن روزهاي هر سايه رازي داشت

هر جعبه ي صندوقخانه سر بسته گنجي را نهان مي کرد

هر گوشه ، در سکوت ظهر ،

گويي جهاني بود

هر کس ز تاريکي نمي ترسيد

در چشمهايم قهرماني بود

 

 

 

آن روزها رفتند

آن روزهاي عيد

ان انتظار آفتاب و گل

آن رعشه هاي عطر

در اجتماع ساکت و محجوب نرگس هاي صحرايي

که شهر را در آخرين صبح زمستاني

ديدار مي کردند

آوازهاي دوره گردان در خيابان دراز لکه هاي سبز

 

 

 

 

بازار در بوهاي سرگردان شناور بود

در بوي تند قهوه و ماهي

بازار در زير قدمها پهن ميشد ، کش مي آمد ، با تمام

لحظه هاي راه مي آميخت

و چرخ مي زد ، در ته چشم عروسکها

بازار مادر بود که ميرفت با سرعت به سوي حجم

هاي رنگي سيال

و باز مي آمد

با بسته هاي هديه با زنبيل هاي پر

بازار باران بود که ميريخت ، که ميريخت ،

که مي ريخت

 ×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

کاش می شد لحظه ای پرواز کرد


حرف های تازه را آغاز کرد


کاش می شد خالی از تشویش بود


برگ  سبزی تحفه ی درویش بود


کاش تا دل می گرفت و می شکست


عشق می آمد کنارش می نشست


کاش با هر دل دلی پیوند داشت


هر نگاهی یک سبد لبخند داشت


کاشکی لبخند ها پایان نداشت


سفره ها تشویش آب و نان نداشت


کاش می شد ناز را دزدید و برد


بوسه را با غنچه هایش چید و برد


کاش دیواری میان ما نبود


بلکه می شد آن طرف تر را سرود


آی مردم من غریبستانیم


امتداد لحظه ای بارانیم


شهر من آن سو تر از پروازهاست


در حریم آبی افسانه هاست


شهر من بوی تغزل می دهد


هر که می آید به او گل می دهد


دشت های سبز و وسعت های ناب


نسترن ، نسرین ، شقایق ، آفتاب


باز این اطراف حالم را گرفت


لحظه ی پرواز بالم را گرفت


می روم آن سو تو را پیدا کنم


در دل آیینه جایی وا کنم

***********************************************************************

اين منم! يه قايق خسته و پير


همدم تنهايي يه ماهيگير

ماهيگيري كه نگاش چند روزيه

خشك شده به توري كه بي ماهيه!


يه چشش به آسمون، دعا كنون


كي خدا، خونه نشه بي آب و نون!

گاهي هم نگاه به خورشيد مي كنه


كه يه وقت نره!... سرجاش بمونه


قطره اشكي چكيد از تو چشاش


وقتي كه فكرش رسيد به بچه هاش


كم كمك غروب شد و دريا سياه

نمي خواست برگرده همراه يه آه


موجا هم كه بي قراري ميكنن


به تن خسته من زخم مي زنن


ولي فكر ماهيگير جاي ديگه س

توي روياهاش فقط ماهي و بس


دل ابرا هم ديگه تاب نداره


ميخواد تا صبح روي دريا بباره

ابر و دريا، شبا درد و دل دارن


خيلي وقته كه واسه هم مي نالن


يه باره يه موج زشت، هوار كشيد


ماهيگير خسته رو انگار نديد


زد و ماهيگيرو برد تا ته آب...


"خدايا... نذار بمونم بي صاحاب"


حالا من تنهام، بي يار و همنفس


انگاري دريا شده واسم قفس


شبا تا صبح توي دريا مي مونم


تا كه ماهيگير بياد روي تنم


بعضي وقتا كه يه ماهي مي بينم


يواشي توي گوش اون مي خونم


اون پايين، پيش شما، يه عاشقه


كه دلش رنگ گل شقايقه
...

******************************************************

دارم از ياد تو می رم!


مثل برکه ای که توش ماهی نباشه


مثل آسمون كه مهتابي نباشه


مثل ساقه ای که از ريشه جداشه


يا مث بارون كه تو زمين فنا شه

دارم از ياد تو مي رم!


مثل چشمی که بره زيارت خواب


يا اوني كه تا ابد نديده مهتاب


مثل نقشی که بشينه بر لب آب


يا مث خاطره هاي كم و ناياب

 

دارم از ياد تو می رم!


مثل کاری شدن زهر کشنده


مثل جاری شدن رود رونده


به سبک بالی پرواز پرنده


به گريز پايی آهوی دونده

دارم از ياد تو می رم!


با دل با تو اسيرم


دارم از ياد تو می رم


مي خوام تو كوچه بميرم


دارم از ياد تو می رم؟؟؟...

***************************************************************۸

زندگي يعني:


صبر تا صعود ، ذوب و زر گشتن در سجود


زندگي يعني : پل ، پله ، پر ... پيله و پروانگي

زندگي يعني:


نه گفتن به نفس و رشد روح  ، يعني تاب تقوا تا به دوست


            زندگی يعنی پای شعله احساس سوختن ، شال گردني از شعر بافتن

زندگي يعني:


 آبشار اشکي بي صدا ، چکه چکه جان از چشم ما
 
     زندگی يعنی :


دويدن تا دُر شدن ... يعنی نور نوشيدن ، شکستن ، شکفتن ، نو شدن


زندگي يعني هر روز کمي خوبتر شدن
 
 
  زندگی يعنی:


  تولد درهر طلوع ... کوک کودک تا کمال ...يعنی تمام يک ناتمام

زندگی يعنی : رفع هر چه خط فاصله است

زندگی يعنی : به درد خوردن به داد هم رسيدن ، يعنی مهر بودن ... سوختن
 
يا چون چراغي چاره ساز ، بيچاره اي را درمان ساز

زندگي يعني: دلت آفتابي باد ، اما باران باش ، برمردم ببار

زندگي يعني : اميدي بر دلي ، پاک اشک از گونه اي

 زندگي يعني : دير است ... دوريم ... زود باش... بدو


  زندگی يعنی

حس گرماي دستان خدا ، در سرماي سکوتي بي انتها ...

زندگي يعني : ديدن اشک و لبخند خدا ، بر خاک بازي ها و خل بازي هاي ما ...


زندگي يعني : کاش کلامش .....کاش کوه طور

 زندگی يعنی ... خسته ام ، خدايم آرزوست

 

 
 
 |    نوشته شده توسط M H R B A N
 
 
 

 

           

*کسی که ارزش گریه کردن تو را دارد هرگز تو را به گریه نمی اندازد .

*شاید خدا خواسته که بسیاری از افراد نا مناسب را بشناسی و وقتی او را یافتی باید شکر گذار باشی.

*خودت را زیاده از حد تحت فشار قرار نده بهترین چیزها وقتی اتفاق میوفتند که انتظارش را نداری.

*اگر انطوری که میخواهی دوستت ندارد بدان معنی نیست که تو را با تمام وجود دوست ندارد .

*دوستت واقعی دستت را میگیرد و قلبت را لمس میکند .

*بدترین شکل دلتنگی آن است که در کنارش باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید .

*تو در تمام دنیا یک نفری اما برای بعضی ها تمام دنیایی.

 

     

خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری

 صبح بلند شی و ببینی که دیگه دوسش نداری

خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی

بی وفا شه اون کسی که جونتو واسش گذاشتی

خیلی سخته تو زمستون غم بشینه روی برفا

 می سوزونه گاهی قلب و زهر تلخ بعضی حرفا

خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه

 هوساش وقتی تموم شد بگه پیشت نمی مونه

خیلی سخته اگر عمر جادوی شعرت تموم شه

نکنه چیزی که ریختی پای عشق اون حروم شه

خیلی سخته اون که می گفت واسه چشات می میره

 بره و دیگه سراغی از تو ونگات نگیره

خیلی سخته تا یه روزی حرفهای اون باورت شه

 نکنه یه روز ندامت راه تلخ آخرت شه

خیلی سخته که عزیزی یه شب عازم سفر شه

تازه فردای همون روز دوست عاشقش خبر شه

 خیلی سخته بی بهونه میوه های کال رو چیدن

 بخدا کم غصه ای نیست چن روزی تو رو ندیدن

 خیلی سخته که دلی رو با نگات دزدیده باشی

 وسط راه اما از عشق یه کمی ترسیده باشی

خیلی سخته که بدونه واسه چیزی نگرانی

از خودت می پرسی یعنی می شه اون بره زمانی؟

خیلی سخته توی پاییز با غریبی آشنا شی

اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی

خیلی سخته یه غریبه به دلت یه وقت بشینه

بعد به اون بگی که چشمات نمی خواد اون رو ببینه

خیلی سخته که ببینیش توی یک فصل طلایی

 کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفایی

خیلی سخته که ببینی کسی عاشقیش دروغه

چقدر از گریه اون شب چشم تو سرش شلوغه

     

 

 
 
 |    نوشته شده توسط M H R B A N
 
 
 

 

عاشقانه

      دوستت دارم نه به خاطر شخصیت تو . بلکه برای شخصیت که من هنگام با تو بودن پیدا می كنم.

هیچ کس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود.

 

اگر کسی تو را آن طور که تو می خواهی دوست ندارد به این معنا نیست که تو با تمام وجودش دوست ندارد.

 

 دوست واقعی تو کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند.

 

 بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی ولی بدانی هرگز به او نخواهی رسید.

 

 هرگز لبخند را ترک مکن حتی وقتی ناراحتی , چون هر کسی امکان دارد عاشق لبخند تو باشد.

 

 تو ممکن است در تمام دنیا یک نفر باشی ولی برای بعضی افراد همه دنیا هستی.

 

 هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند مگذران.

 

شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری از افراد نا مناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را بدین ترتیب وقتی یافتی بهتر میتوانی شکر گزار باشی.

 

 به چیزی که گذشت غم مخور , به چیزی که پس از آن خواهد آمد لبخند بزن.

 

 همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند با این حال همواره به دیگران اعتماد کن . فقط مواظب باش به کسی که تو را آزرده دوباره اعتماد نکنی.

 

 خود را به فردی بهتر تبدیل کن و مطمئن باش که خود را می شناسی , قبل از اینکه شخص دیگری را بشناسی و توقع داشته باشی که او تو را بشناسد.

 

 زیاده از حد خود را تحت فشار مگذار. بهترین چیزها زمانی اتفاق می افتد که توقع نداری

عاشقانه

 
 
 |    نوشته شده توسط M H R B A N
 
 
 

گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست


بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست


گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن


گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست


پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف


تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست


گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت 


 جز عشق تو در خاطر من مشغلهای نیست


فتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت


بگذار بسوزند دل من مساله ای نیست
 


 مریم حیدر زاده Image

آخر یه روز دق می کنم فقط به خاطر تو 


دنیا رو عاشق میکنم فقط به خاطر تو


شب به بیابون می زنم فقط به خاطر تو


رو دست مجنون می زنم فقط به خاطر تو


عشقت رو پنهون می کنی فقط به خاطر من


من دلم رو خون میکنم فقط به خاطر تو


تو گفتی عاشقی بسه


 دنیا برام یه قفسه


گفتی که عشق یه عادته


دلم پر از شکایته


گفتی می خوای بری سفر


 خیره شدن چشام به در


من می شینم به پای تو فقط به خاطر تو


من می شینم به پای تو فقط به خاطر تو


به من تو گفتی دیوونه فقط به خاطر من


حرفت به یادم می مونه فقط به خاطر تو


از خوبیات کم میکنی


قلبم رو پر پر می کنی


گفتی که از سنگه دلت


از من و دل تنگه دلت


از خوبیات کم میکنی


قلبم رو پر پر می کنی


گفتی که از سنگه دلت


از من و دل تنگه دلت


ازم گرفتی فاصله فقط به خاطر من


دست کشیدم از هر گله فقط به خاطر تو


گفتی که از اینجا برو فقط به خاطر من


می رم به احترام تو فقط به خاطر تو


مریم حیدر زاده Image

مریم حیدر زاده Image

مریم حیدر زاده Image

 
 
 |    نوشته شده توسط M H R B A N
 
 
 

قایقی خواهم ساخت


خواهم انداخت به آب


دور خواهم شد از این خک غریب

 
 که در آن هیچ کسی نیست که دربیشه عشق


قهرمانان را بیدار کند


قایق از تور تهی


و دل از آرزوی مروارید


 همچنان خواهم راند


نه به آبی ها دل خواهم بست


نه به دریا پریانی که سر از آب بدر می آرند


و در آن تابش تنهایی ماهی گیران


 می فشانند فسون از سر گیوهاشان


 همچنان خواهم راند


همچنان خواهم خواند


 دور باید شد دور


مرد آن شهر اساطیر نداشت


زن آن شهر به سرشاری یک خوشه انگور نبود

 
هیچ اینهتالاری سرخوشی ها را تکرار نکرد


چاله ابی حتی مشعلی را ننمود


 دور باید شد دور


 شب سرودش را خواند


نوبت پنجره هاست


همچنان خواهم خواند


همچنان خواهم راند


پشت دریا ها شهری است


 که در آن پنجرهها رو به تجلی باز است


بام ها جای کبوترهایی است که به فواره هوش بشری می

 نگرند


دست هر کودک ده ساله شهر شاخه معرفتی است


مردم شهر به یک چینه چنان می نگرند


که به یک شعله به یک خواب لطیف


خک موسیقی احساس ترا می شنود


و صدای پر مرغان اساطیر می اید در باد


پشت دریاها شهری است


 که در آن وسعت خورشید به اندازه چشمان سحرخیزان است

 
 شاعران وارث آب و خرد و روشنی اند


پشت دریا ها شهری است


 قایقی باید ساخت

 
 
 |    نوشته شده توسط M H R B A N
 
 
 

سلام ای تنها بهونه واسه ی نفس کشیدن 


 هنوزم پر می کشه دل برای به تو رسیدن


 واسه ی جواب نامت می دونم که خیلی دیره


بذا به حساب غربت نکنه دلت بگیره


عزیزم بگو ببینمکه چه رنگه روزگارت


 خیلی دوست دارم تو مهتاب بشینم یه شب کنارت


سر تو مهربونی بذاری به روی شونم


 تو فقط واسم دعا کن آخه دنبال بهونم


حالم رو اگه بپرسی خوبه تعریفی نداره


چون بلاتکلیفه عاشق آخه تکلیفی نداره

 
نکنه ازم برنجی تشنه ام تشنه ی بارون


چه قدر از دریا ما دوریم بیگناهیم هر دو تامون


 بد جوری به هم می ریزه من و گاهی اتفاقی


تو اگه نباشی از من نمی مونه چیزی باقی


می دونی که دست من نیست بازیای سرنوشته


 رو قشنگا خط کشیده زشتا رو برام نوشته


باز که ابری شد نگاهت بغضتم واسم عزیزه


اما اشکات رو نگه دار نذار اینجوری بریزه


من هنوز چیزی نگفتم که تو طاقتت تموم شد


باقیش و بگم می بینی گریه هات کلی حروم شد


حال من خیلی عجیبه دوست دارم پیشم بشینی


من نگاهت بکنم تو تو چشام عشق رو ببینی


یادته من و تو داشتیم ساده زندگی می کردیم


 از همین چشمه ی شفاف رفع تشنگی می کردیم


یه دفه یه مهمون اومد عقلم رو یه جوری دزدید


 دل تو به روش نیاورد از همون دقیقه فهمید


اولش فکر نمی کردم که دلم رو برده باشه


یا دلم گول چشای روشنش رو خورده باشه


اما نه گذشت و دیدم دل من دیوونه تر شد


به تو گفتم و دلت از قصه ی من با خبر شد


اولش گفتم یه حسه یا یه احترام ساده


اما بعد دیدم که عشقه آخه اندازش زیاده


تو بازم طاقت آوردی مث پونه ها تو پاییز


 سرنوشت تو سفیده ماجرای من غم انگیزه


بد جوری دیوونتم من فکر نکن این اعترافه


همیشه نبودن تو کرده این دل و کلافه


می دونم فرقی نداره واست عاشق بودن من


می دونم واست یکی شد بودن و نبودن من


 می دونم دوسم نداری مث روزای گذشته


 من خودم خوندم تو چشمات یه کسی این رو نوشته


اما روح من یه دریاست پره از موج و تلاطم


 ساحلش تویی و موجاش خنجرای حرف مردم


آخ چه لذتی داره ناز چشماتو کشیدن


رفتن یه راه دشوار واسه هرگز نرسیدن


 من که آسمون نبودم اما عشق تو یه ماهه


سرزنش نکن دلم رو به خدا اون بی گناهه


تو که چشمای قشنگت خونه ی صد تا ستاره س


تو که لبخند طلاییت واسه من عمر دوباره س


بیا و مثل گذشته جز به من به همه شک کن


من بدون تو می میرم بیا و بهم کمک کن

                          مریم حیدرزاده

 
 
 |    نوشته شده توسط M H R B A N
 
 
 

 

The image “http://tinypic.info/files/lnax88lsejxwyjh0qzz3.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

The image “http://tinypic.info/files/aqs1al4dslrydcy0nidx.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

 

مادر عزيز در برابرت كويري تشنه هستم
ودر انتظار باران محبتت غنچه اي هستم در دستان گرم تو

كه با اشكهاي پاكت سيراب مي شوم .
در درياي بي كران چشمانت پاكي وعشق را ديده ام و مي خواهم

 چون كبوتري سبكبال در پهنه اين آسمان پرواز نمايم .

و اكنون از تولد مهر صداي بلبلان ترانه ساز زمين است و

اين ترانه نوايي است كه قلب هاي آدميان را به تپش وا مي دارد.
پس مادر اي مهربان ترين پيوند ، هستي ام به عشق تو زنده است

 و رأفتت و شهامتت در قلب انسانيت حك شده است.

و تو را اي ُدرج بينواي  مرواريد خِرد
چگونه بايد در اين بُرهه از زمان نمايان ساخت

كه قصه شجاعت و ايمانت از تمام شمع ها فروزان تر است

روزت را همواره ارج مي نهيم

و رايحه ايثار و محبتت را در جانمان مي ستاييم .

 
 
 |    نوشته شده توسط M H R B A N
 
 
 

pctfx3.3

Silent Music Template

Multimedia CD Catalogues گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog Iran Domain Registration

تهیه وب پورتال اختصاصی برنامه نویسی تحت وب

http://h1.ripway.com/mherban/mher.swf